تبلیغات
"به وبلاگ گـــل پـــونه خوش اومدید" ------" زندگی شبیه شعریست قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !" گـــــل پونـــه - مرگ گیسو


ازاتاق صدای خنده های دخترک به گوش میرسید.

انگار کسی همدم تنهایی او شدهبودو باهم گرم تعریف بودند.

مادرش که سرگرم کارهایروزانه ی خودش بود

متوجه صدای دخترش شد وهراسان به طرف اتاق دوید.

بدون اینکه دخترک حضور مادرش را احساس کند 

مادر دید نگاهش را از لای در که نیمه باز بود 

به دخترک رساند، بادیدن او دلش آشفته تر شد.

دخترک جلوی آینه ایستاده بود و چند ماژیک رنگارنگ درون دستانش

 جابجامیشدند.عروسک گیسو طلایش را جلوی خودش نشانده بود 

و برایش تعریف می کرد.مادر که سعی میکرد موضوع را بفهمد

 گوشهایش را مهر کرد و آهسته در را باز ترکردو

 با دیدن تصویر درون آینه اشک از گونه هایش پایین ریخت.

دخترک درون آینه برای خودش موهای بلندی کشیده بود

 که گیره های رنگارنگی از آنها آویزان بودند

 و برای عروسکش این گونه می گفت:

 « ببین چقدر خدا منو دوست داره که بهم اجازه داده 

خودم موهای خودمو بکشم.

بلند باشه،کوتاه باشه، رنگی باشه، سیاه باشه...

هرجور که خودم دوست داشته باشم وداد زد:

خدایا!!!!!

 ازت ممنونم...»

مادر طاقت نیاورد وهق هق صدایش به گوش دخترک رسید.

شتابان به سمت دخترش دوید واورا در آغوش گرفت 

و خدارا شکر کرد که دخترش 

مرگ گیسوهایش را به فال نیک گرفته

 است....






        تقدیم به عزیزانی  که سرطان هم بازی کودکانه  شان شده است...





طبقه بندی: شعر ومتن ادبی، 

تاریخ : دوشنبه 7 مرداد 1392 | 01:12 ب.ظ | نویسنده : گل پونه | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.