تبلیغات
"به وبلاگ گـــل پـــونه خوش اومدید" ------" زندگی شبیه شعریست قافیه هایش با من ، ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !" گـــــل پونـــه - بهار من امسال بهار تر شده است...

بهار دیگری رسیده است و امروز بیست و چند سال است که از بهار من می گذرد

کوله بارم خالی ست و دوست دارم امسال که بهارم با عاشورائیان شروع شد عاشورائی بمانم

میخواهم از امروز که شانزده روز از بهار گذشته است و روز شانزدهم بهار که روز شروع زیستن من است روز شروع عاشورائی شدن من نیز باشد

میخواهم از امروز گوشه هایی از خاطرات مردان عاشورائی را در اینجا مرور کنم تا هیچ وقت از آنها غافل نشوم 

به این امید که راهشان ادامه یابد...



 (خوبیت نداره عرف جامعه رو بشکنم و سنمو بگم خخخ )

 از همه ی دوستان خواهشمندم اگه خاطره ای از هر شهیدی دارن به ما ابلاغ کنند و در این راه سهیم باشن


اولین خاطره:

زنجیر پلاک بود اما از پلاک خبری نبود.حدود شش ماه بود توی معراج روی کفنش نوشته بودیم: "شهید گمنام"
بارها شده بود می خواستم برای تشییع به تهران بفرستمش اما دلم نمی آمد.
توی دلم یکی می گفت دست نگه دار تا زمانش برسد. "به خودم گفتم: همتی، مکانیک تفحص، وقتی دنبال یک آچار می گرده صلوات می فرسته چرا من با ذکر صلوات دنبال پلاک این شهید نگردم؟"
همین کار را کردم و دوباره سراغ پیکر رفتم ، کفنش را باز کردم توی جمجمه ی شهید یک تکه گل بود. درآوردم ، دیدم پلاک شهید است.
"اللهم صل علی محمد و آل محمد"

منبع: کتاب تفحص خاطراتی از محمد احمدیان





طبقه بندی: خاطرات شهدا و تفحص، 

تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393 | 08:44 ب.ظ | نویسنده : گل پونه | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.